الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

747

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

منظور از آن همان صورت كاملهء آن است كه در آدم ( ع ) دميده شده و به وسيلهء آن مقام خلافت الهيه را دارا گرديد و در افراد ديگر سايه و نمونه‌اى بيش نيست و همان روح پاك آدم ( ع ) است كه در سير كمالى خود در مقام عالى ولايت معنويهء ائمهء معصومين تمركز يافته و پرتو آن علاقه پيروى و ايمانى است كه در دل مؤمنان پديد گردد و آنها را به دنبال ائمه كشاند . در حقيقت ولايت از نظر مركزيت خود قائم به باطن امام است و از نظر پرتو و تابش خود شعلهء فروزان ايمانى است كه در دل پيروان ائمهء معصومين جلوه‌گر شده و آنها را به دوستى و پيروى ائمه رهبرى كرده است . و توصيف انسان به ظلوم و جهول از نظر صفت نوعيهء او است كه با وجود استعداد پذيرش اين نور مقدس و درك اين مقام عالى پشت پا به سعادت خود مىزند و استعداد خود را هدر مىدهد و در تاريك خانهء عالم ماده مىماند تا آنجا كه از مقام انسانيت سقوط مىكند و چنانچه سرچشمهء بشريت و يا خورشيد ولايت از كاملترين شخصيات مىتابد و ديگران را در پرتو خود مىگيرد ، ظلمتكدهء ماده هم منبع و غارى دارد كه امواج ظلمت گمراهى و جهالت از آن اوج مىگيرد و پراكنده مىشود و آن معاندين با مقام ولايت و نقطهء مخالف سعادت بشرى است ، چون معاندين پيغمبران و اوصياء كه مظاهر مقام ولايت هستند مانند شخص ابو بكر مثلًا كه اول غاصب خلافت اسلاميه است . از مجلسى ( ره ) - آيه در سورهء مائده چنين است : « و اگر اهل كتاب ايمان مىآوردند و تقوى داشتند بد كردارى آنها را جبران مىكرديم و آنها را به بهشت مىبرديم - 66 - و اگر تورات و انجيل و آنچه را از پروردگارشان به آنها نازل شده بر جا مىداشتند از بالاى سر و از زير پا روزى بر مىگرفتند » بر پا داشتن تورات و انجيل اين است كه از نظر عبارت و معنى آنها را منحرف نسازند و آنچه راجع به بشارت رسول خاتم و جز آن در آن